قبل از بیان هر مطلبی باید اعتراف کنم که، تا ساعت ده و ربع دیشب علی رغم تمام انتقادات و تعریضاتی که به سیاستهای عجولانه و بعضاً نابخردانه محمود احمدی نژاد داشته ام، هنوز در اعماق قلبم او را دوست داشتم چرا که می پنداشتم، وی اگر چه توانمند و با تدبیر نیست، اما مهربان و دلسوز است و تلاش وی در جهت کاهش فاصله های اجتماعی و التیام زخمهای چندین ساله محرومین - با هر انگیزه ای- قابل تقدیر است اما آنچه در شوی تبلیغاتی وی در شب گذشته نمایش داده شد، خط بطلانی بر پندارهای من کشید، چرا که من هر گز نتوانسته ام، سو استفاده از اشکهای بیوه زنان و کودکان معصوم را برای کسب قدرت بپذیرم. راستش را بخواهید تصور نمی کردم احمدی نژاد راضی شود که برای کسب چند رای کرامت هموطنان ما چنین زیر سوال برود و اشکهای معصومانه آن دختر شهید چنین بازیچه سیاست گردد. این نمایش، اوج شناعت ماکیاولیسم سیاسی بود. وقتی این رفتار ها را با رفتار پیشوایان مذهبی ـ که اینان مدعی ییروی از آنانند ـ مقایسه می کنم که مخفیانه و بدون ادعا سعی در اکرام ایتام و محرومان جامعه داشته اند، حقیقتاْ ازاینکه در چنین ساختار فاسدی مجبورم رای بدهم احساس شرمساری می کنم. و در شگفتم که واقعاْ این چگونه انحطاطیست که گریبانگیر مردمان ما شده است که در آن هر نوع هدفی هر گونه وسیله ای را توجیه می کند.
اگر وظیفه حکومت صرفاً رفع حوایج اولیه از طریق بنگاههای خیریه و پرداختن هدایای نقدی و ... بود، چه بسا امثال محمدرضای پهلوی بهتر می توانست با تکیه بر پول باد آورده نفت این مهم را به انجام برساند و نیازی به این انقلاب خونین و اینهمه مرارت نبود آیا سزاوار است که پس از گذشت سی سال از انقلابی که داعیه ارزشمداری و اخلاق دارد ما شاهد این رفتارها باشیم و برای رسیدن به اهداف پست سیاسی، چوب حراج بر شرافت و کرامت انسانها بزنیم و برا ی انجام وظایفمان، بر شهروندان منت بگذاریم و بدتر آنکه انتظار داشته باشیم مورد تایید مجدد قرار بگیریم. ظاهراً حال و روز بقیه مدعیان نیز بهتر از این نیست متاسفانه در بازار سیاست این سرزمین همه گندم نمای جو فروشند.

