تبليغاتX
سرمایه دل

در زندگی، زخمهاییست که مانند خوره، آهسته و در انزوا روح را می خورد و می خراشد. "صادق هدایت-بوف کور"

اكنون كه اين جملات را مي نويسم، واپسين ساعات هجدهم تيرماه سال هشتادو هفت است روزي كه در ياد و خاطر من جاودانه مانده است، نه بدان سبب كه، روز شادماني من باشد كه در تمام لحظات آن اندوهي بي پايان براي من نهفته است. براي من كه نه سال پيش در چنين روزي شاهد هتك حرمت شريفترين و مظلوم ترين انسانها و سلاخي ايمان و عقيده، در پاكترين مكان عالم، بدست شقي ترين افراد بشر بوده ام، شايسته است كه از طلوع تا غروب آفتابش، پيوسته مرثيه سرايي كنم و بگريم. گريه براي آرمانهايي كه در آن روز در وجود من مردند و براي آرزوهاي مدفون شده جوانیم، كه اكنون مي دانم هيچگاه محقق نخواهند شد. امروز روز تولد نوزاد نامشروع خشونت كور، حاصل از هم آغوشي چكمه و نعلين است. تمام لحظات اين روز در ياد و خاطر من جاودانه خواهد ماند، تا زمانيكه شاهد مجازات كساني باشم كه با اعمالشان يا با سكوتشان اجازه دادند گهواره دانش اين سرزمين، آلوده به خون گردد. من هيچگاه انتقامجو نبوده ام اما بسيار آرزومندم، روزي اين توانايي را داشته باشم تا، كساني را كه مرتكب آن فجايع شدند، به مجازات برسانم.

 من اما توانستم از كوران هجدهم تيرماه هفتادو هشت همانند ماده گرگي پريشان، طفل ايمانم را به دندان بگيرم و بگريزم، اما هيچگاه نتوانستم در منزل ديگري ماوا گزينم. من نتوانستم بپذيرم حقارت را، مانند مردي خيانت شده، خيانت را يا چون زني تجاوزشده، تجاوز را . من در تمامي اين سالها مانند محكومي نيمجان بالاي دار، جان كنده ام حال آنكه اگاه نبودم، به كدامين گناه ودر كدام محكمه، محكوم شده ام. و چرا مجازات مي شوم. هجدهم تيرماه هفتادو هشت روزيست كه در آن شرافت و كرامت جامعه ايراني محك خورد و صف مدعيان صادق از لافزنان جدا شد. هنگامه انتخاب خوردن خون و عسل بود براي كساني كه چرب و شيرين دنيا حياتشان را به مماتشان گره زده است. چه آنان كه به نام دين، دين را به مسلخ بردند و چه انان كه به نام آزادي و اصلاح بر خون پاك جوانان اين سرزمين به معامله نشستند.  

براي من، زمان در سحرگاه هجدهم تيرماه هفتادو هشت متوقف شده است و پس از آن هرزمان براي من هجدهم تيرماه و هر مكان، كوي دانشگاه تهران خواهد بود، تا روزي كه محكمه عدل الهي بر پا شود. 

وسيعلموا الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون.و بزودي آنانكه ظلم كردند خواهند دانست كه، به چه كيفر گاهي بازگشت خواهند نمود.(شعرا- ۲۲۷)

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 20:22  توسط علی نوروزی  | 

گاه از نگاه تمام جهان سیر می شویم

                 گاهی اسیر چهره و تصویر می شویم

گاهی رها ز زمان و مکان و دمی 

                 ما همنشین حلقه و زنجیر می شویم

گاهی برای کشت گلی در میان دشت

                 ما ملتزم به تیغه شمشیر می شویم

گاهی برای گفتن یک حرف بی ریا 

                 محتاج واژه ها و تفاسیر می شویم

ما با تمام لحظه های زمان پیر می شویم 

                  آخر اسیر پنجه تقدیر می شویم

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 20:24  توسط علی نوروزی  |