تبليغاتX
سرمایه دل

بالاخره روزی که من مدتها در انتظارش بودم فرا رسید و اگر خدا بخواهد، امشب به سوی سرزمین حجاز خواهم رفت. از مدتها پیش، کشش عجیبی برای این سفر داشته ام و سوالات زیادی در ذهنم دارم که می خواهم در این سرزمین مقدس از خداوند بپرسم همانطور که پیامبرانش می پرسیدند و من انتظار دارم که بخشی از پاسخ هایم را در این سفر بیابم.

از تمام خواهران و برادران ایمانی که طی این مدت لطف داشتند و مرا در وبلاگستان همراهی نمودند سپاسگزاری نموده و طلب آمرزش می نمایم که مبادا، خدای ناکرده، حرفی زده باشم و کسی را رنجانده باشم. که در این صورت تقاضا دارم عذر مرا پذیرا باشید.

رحمت واسعه الهی شامل حال تمام بندگانش باد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم مرداد 1387ساعت 15:19  توسط علی نوروزی 

در هنگام صلح، پسران ، پدران خود را به خاك مي سپارند و در هنگام جنگ پدران پسران خود را. "هرودوت"

احساس اضطراب خیلی غریبی این روزها قلب و روح مرا تسخیر کرده است. به نحوی که اندیشه مرا نيز، متاثر ساخته است. گاهی تصور می کنم این شاید، من هستم که توانایی درک زندگی و افکار دیگران را ندارم. حالِ گنگ خواب دیده ای را دارم که از بیان رویاهایش ناتوان است. اين روزها انگار، صدای طبل جنگ را بلندتر از هميشه، از هر کوی و برزن، می شنوم و شاهین جنگ را در کمین کبوتر زیبای صلح می بینم. 

 باید کاری کرد باید صدایی برخیزد. نباید سکوت کرد. انگار این کشور گرفتار نفرین شده است که در هیچ عصری از اعصارش بنا نیست، روی صلح و آرامش ببیند. همیشه تاریخش یا عرصه جولان دیوانگان کشورگشا بوده، یا عرصه تاراج فرمانروايان بیمار دلی که مرهم تسکین عقده ها و حقارتهاشان را در خانه همسايه می جسته اند و یا در سفره نان جوین مردمان بی پناهشان. و در این میانه، بیچاره مردمی که همیشه تاريخ، سرگردان میان جنگ و تحقیر و تسلیم بوده اند. همیشه خانواده هایی سوگوار  عزیزانشان بوده اند و همیشه زنان ومردانی خاکستر عشقهایی خاموش را بر سرریخته اند. و مادرانی، در غم جوانانشان گریسته اند و پدراني كه از غصه و رنج زودتر پیر شده اند. و در این میانه بوده اند، کسانی که خون جوانان میهن را قاتق نانشان كرده اند.

  من از خاک این کشور متعجبم که هنوز با آغاز هر بهار بیدار می شود و لبخند می زند بر روی مردمی که جنازه پاره پاره جوانانشان را بلعیده است. از خورشیدی که شاهد این همه جنایت بوده و هنوز چهره از این مردمان برنگرفته است. از کوههایی که هنوز متلاشی نشده اند و از آسمانی که  هنوز آرام است و بيقراري ني كند. خدايا! چرا این مردمان اینچنین تشنه جنگ و خشونتند؟ چرا این کشور عبرت از گذشته اش نمی گیرد چرا دهان یاوه سرایان جنگ طلب را خاک نمی گیرد . هنوز صدای شکسته شدن استخوانها، زیر شني تانکها به گوش می رسد. هنوز صدای شیون مادران و زنان سربازان، مابین دیوارهای بلند حماقت این سرزمین پژواک مي كند، هنوز خاک از بوي جنازه ها عق میزند. اما این مردم انگار نه چیزی دیده اند و نه چیزی شنیده اند. همگان چون مردگان خاموشند یا چون  گرگهای گرسنه ای که چهره به چهره هم نشسته اند تا به محض مشاهده اولین نشانه ضعف و زوال دیگری جسمش را بدرند و بخورند و خود را فربه تر کنند.

 می خواهم فریاد بزنم كه من نمی خواهم بجنگم. من نمی خواهم هیچ انسان دیگری را بکشم من نمی خواهم شاهد بیوه شدن زنان و مرثیه سرایی مادران باشم هرچند مادران و زنانِ به زعم برخي، "دشمنان" من باشند. من می خواهم اين كشور در صلح زندگي كند. می خواهم، درختانی که بدست خودم کاشته شده اند، آنقدر فرصت داشته باشند كه به بار بنشینند. می خواهم در سايه اين درختان بنشينم وهمه اشعاري را که در طول تاریخ در مدح صلح به هر زبانی سروده شده است، با صدای بلند برای همه افراد بشر بخوانم... 

خدایا! چرا باید این مردم تاوان نابخردی کسانی را بدهند که در قاموس اندیشه هاشان کلمه ای و کلامی  جز "دشمن" یافت نمی شود. كساني كه هيچ وقت، دوستي نداشته اند و همه چيز را از منظر تنگ و تاريك نفرت ديده اند.  می خواهم بزرگ شدن و عظمت این کشور را ببینم.  والله که عظمت این کشور در دشمنی و خصومت با دیگران نیست. عظمت این کشور در پاسداشت محبت و عشق ورزيدن به تمام افراد بشر است حتي اگر دوست ما نباشند. تنها در اين صورت است كه اين چهره هاي اخم آلود شكفته خواهد شد و اذهان منجمد و سترون به زايش انديشه خواهندپرداخت و مشتهاي گره كرده باز مي شوند و دستها توانايي واقعيشان را نشان خواهند داد. اين جامعه لبريز از نفرت و بد بيني و خشونت است و من قلبا آرزو مي كنم اينگونه نباشد و اينها زاييده ذهن من باشد. بیایید همه به احترام تمام جوانانی که در طول هزاران سال تاریخ این کشور خونشان توجيه گر زشتكاريهاي فرمانروايانشان بوده است صلح را فرياد بزنيم. بياييد همه براي صلح دعا كنيم وبا حکیم توس همنوا شویم که می فرماید:  مرادی که در صلح گردد تمام.... چه باید سوی جنگ دادن لگام.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 19:49  توسط علی نوروزی  | 

می خواهم درباره مظلومترین واژه در ادبیات فارسی بنویسم. اینکه چرا "قدرت"در فرهنگ ما چنین تقبیح می شود، همیشه برایم معمابوده است. معمایی که هر آنچه بیشتر بدان پرداخته ام، برایم پيچيده تر شده است.

 اينكه چرا قدرت تقبیح می شود، شايد دلیل عمده اش این باشد که، در فرهنگ و ادبیات ما قدرت مترادف زور و زورگویی شمرده می شود و مفهوم سیاسی و استبدادی از آن تداعی می شود.  اما چگونه است که در همین جامعه، استبداد با ادبیات متفاوت در اعصار مختلف تقدیس می شود و گاهي جنبه الهی و قدسی پیدا می کند. بي ترديد، ما مردمان مطیعی نیستیم و طی فرآیندهای پیچیده ای سعی در عدم تمکین از قواعد و مقررات محدود کننده داریم. اما چرا در عمل، تسلیم اراده هايي می شویم که بدان اعتقادی هم نداریم؟ پاسخ اين پرسش شايد در منشا قدرت در جامعه ما نهفته باشد و اينكه در سلسله مراتب توزيع قدرت، افراد ناچار به ريزه خواري قدرتي مي باشند كه به صورت قطره اي، ازيك منبع لايزال به نمايندگي شخص يا اشخاصي خاص، توزيع مي شود. جالب اینکه، افراد سعي در كسب قدرت و اعمال آن در حد نهايتش را دارند اما همينكه فاقد آن شدند با مظلوم نمايي سعي در پوشاندن لباس اخلاق بر منويات درونيشان دارند. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 18:44  توسط علی نوروزی  | 

یکی از نفرت انگیز ترین چیزها برای من، اینست که در موقعیت دفاع قرار بگیرم. علی الخصوص هنگامی که پای یک امر شخصی مانند عقیده در میان باشد. البته، عقیده و افکار هر کسی برای خودش محترم است اما هنگامی که اندیشه افراد در اعمالشان تبلور می یابد. نباید نافی حقوق ديگران یا حریم جامعه باشد.

در جامعه امروز ما، چنان معامله اي با مذهب شده است كه گاهي مواقع، فرد مذهبي به ناچاردر مقام دفاع قرار مي گيرد. البته اين دفاع هميشه در برابر ضد مذهبي ها نيست كه چه بسا، زخمهايي كه متحجرين مذهبي و خرافه پرستان بر پيكر مذهب ميزنند، بسيار كاري تر است. من قبلا اشاره كرده ام كه عدم شفافيت و به عبارت ديگر چند چهرگي، مشخصه بارز فرهنگ ايراني شده است اما ظاهرا درايران امروز، رفتار غير مذهبي يا ستيز با مذهب به نوعي"مد"  بدل شده است. كه متاسفانه عملكرد سياست ورزان مدعي مذهب و خواب سنگين متوليان مذهبي بدان دامن زده است. جالب اينكه بسياري از اين منتقدين در صورت ايجاب منافعشان، جا نماز آب مي كشند و پاي علم خرافه پرستان سينه مي زنند. اينگونه است كه به عنوان مثال در اين جامعه هم خانمهاي محجبه معذبند و هم مكشوفه ها.

  توضيح اينكه انديشه مذهبي براي من، نه شريعت يا اطوار و ظواهر مذهبي كه اساس تفكر مذهبي در قالب اصل" پذيرفتن هر آنچه براي خود، براي ديگران و نپذيرفتن آنچه براي خود، براي ديگران است". هر چند كه هر مذهبي اگر به لباس زيبايي ملبس شود، چهره جذابتري خواهد يافت.

پ.ن: اين روزها احساس مسلولي را دارم كه هر روز نفس كشيدن برايش سخت تر مي شود. شايد لازم است كمي خون بالا بيايد تا  هواي تازه در ريه هاي خسته جانشين شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 19:34  توسط علی نوروزی  |