تا کنون تلاش زیادی کرده ام که این خانه از آلودگیهای سیاست پاک بماند اما افسوس که ظاهراْ در این سرزمین غمزده، از تیر غمزه این عروس هزار چهره گریزی نیست.این روزها بحث آمدنها و نیامدنهاست و اینکه یک ناجی بیاید و این کشور را نجات دهد یا یک منجی بیاید و آن را تحویل صاحب اصلیش بدهد! یکی چکمه های رضا خانی پوشیده و با اطوار انقلابی صحبت از کارآمدی و توان اجرایی می کند و دیگری در هاله ای از تقدس! علم دموکراسی برداشته و زمزمه انتحار سیاسی سرداده دیگری آنچنان ناز و عشوه بنا نموده که تو گویی چرخش سماوات و گردش کرات با اشاره ابروی اوست. هر یک ازین سیاسیون جوری رفتار می کنند که انگار دنیا بر محور وجود ایشان می چرخد.
صحبت آمدن یا نیامدن اشخاص چنان پررنگ شده که حاشیه ها برمتن غلبه کرده ودر این میانه یکی نمی پرسد. که این هیاهو برای چیست؟ اگر برای انتخابات است، کدام انتخاب؟ آیا این آقایان نماینده ۷۰ میلیون جمعیت این کشورند؟ شکی نیست که اینها پروردگان یک ساختار سیاسی شدیداً گزینش شده و تنگ نظرانه اند که البته برخیشان با همین استانداردهای موجود تعریف شده هم کمی انحراف دارند!این هم ازتیرگی و تیره روزی ایرانیان است که در این مملکت قحط الرجال، آقایان مردم را انتر خودشان کرده اند. به عقیده من قبل ازاینکه به انتخابات و نامزدهای انتخاباتی بپردازیم باید انتخابگر منصف و با شعور داشته باشیم. ایران کشوریست که همه چیز در آن گرفتار افراط و تفریط است و در آن حاکمان یا خدایگانند و سایه خدا و جانشین او یا مردمانی هرزه و هوسباز و وطن فروش و بی ایمان و در این میانه فضای بازی جالبیست برای موج سوارانی که الحق خوب رگ خواب ملت را یافته اند. یکی با چلوکباب و نان بربری ملت را خام می کند دیگری با بوی نفت و کسی هم با وعده پول نقد.
من نمیدانم در کشوری که مردمانش عافیت طلبی و مفت خواری را هنر می دانند اینقدر افاده برای چیست؟ مردمی که آرمانش خاتمی باشد یا احمدی نژاد در هر حالت راضی به حد اقل شده است واین حال و روز ملتیست که مقلد است حتی در سیاست و در اندیشه ورزیدن. ملتی که نمی تواند یا نمی خواهد از خودبزر گ بینی بیمار گونه اش دست بکشد و پشت تاریخ و تمدنی که دیگرا ن ساخته اند و دیگر وجود ندارد، پنهان شده و با همه عدم صداقت و بی عرضگی در اداره امور داخلی، داعیه رهبری بر کاینات را دارند. مردمی که از زمین و زمان طلبکارند و دایم دنبال بهانه جویی و دشمن تراشی اند. این مردمان ناصادق ناپرهیزگار تا نپذیرند که خوی افراطی و رو به تزاید منفعت طلبی را در خود مهار نمایند و تا زمانیکه به خاطر مسلمان بودنشان از خدا و کائنات طلبکار نباشند، حال و روزشان همین است البته همیشه امیر کبیر ها و مصدق هایی مسیر را اشتباه خواهند پیمود، اما این ملت آنهار ا سرجایشان خواهد نشاند! و رضاخانها را کشف نموده، پرورش خواهد داد. مشکل جامعه ایران سیاسی نیست این مساله ریشه در رفتار عجیب خود ویرانگر و مازوخیستی مردمان این سرزمین دارد که همیشه از طمع خوردن حلیم مجانی در دیگ حلیم افتاده است. باید بپذیریم فرهنگ اجتماعی این سرزمین همانقدر که ریشه دار است دچار آفت زدگی و علفهای هرز است. این درخت کهنسال برای ادامه حیات نیاز به شاخه بری و هرس دارد و دیر زمانیست که این اتفاق نیفتاده است و اکنون ضررت انجام این پالایش و پیرایش بیش از هر زمان آشکار است. این کشور باید هزینه آزادی را بپردازد و از طوفان بگذرد تا به ساحل سلامت برسد و گرنه همیشه تاریخش سر گردان میان بازی سیاست ورزان و هوچیگران خواهد ماند.سخن را با چند بیتی ، سروده مرحوم معارف که این روزها زمزمه می کنم پایان می دهم.
بانگی از مستی نخیزد دیگر از یاران چرا
کس نمیتازد دگر رخشی در این میدان چرا
مشت خاکی چند باز از کبر طغیان کردهایم
برنمیخیزی در این هنگامه طوفان چرا
در ره میخانه ساقی جان خود افشاندهایم
خاک رندان را نمی سازی شراب افشان چرا
اهرمن در شهر عریان پایکوبی میکند
از سر غیرت نگردد تیغها عریان چرا
اندر این شط باز میرانند فرعونان سمند
این درنگ ای نیل خون زین بیش از طغیان چرا
...

