تبليغاتX
سرمایه دل

مدت زمان زیادی این مثنوی تاخیر شد. از تمام دوستانیکه در این مدت جویای حال من بودند سپاسگزاری می نمایم. این انتخابات جدای از نتیجه اش پیامدهای زیادی به همراه داشت و در فرآیند آن سوتفاهمات زیادی برای بخش اعظمی از ملت و دولتمردان رفع گردید. افسانه صداقت و ولایت مداری احمدی نژاد از جمله داستان سرایی هایی بود که به ضرب و زور تبلیغات ناشیانه برای بسیاری باورپذیر شده بود، لکن با زشت کاریها و رفتارهای متکبرانه وی، طومار این توهم از هم دریده شد. و آنچه ملت اکنون از وی مشاهده می کند چهره ای بی نقاب است که در واقع تصویر توهمات و اندیشه های خودشان است چرا که:" خداوند سرنوشت هیچ قوم و ملتی راعوض نمی کند مگر اینکه خودشان بخواهند".  افسانه کاریزمای موسوی و خاتمی هم به تاریخ سپرده شد چه آنها که به رسالت تاریخی خود در زمان مناسب عمل نمی کنند قطعا در پیشگاه  ملت و تاریخ پاسخگو خواهند بود. سوتفاهم قدرت و شکست ناپذیری  هاشمی ازجمله توهماتی بود که در این عرصه متزلزل شد و اکنون هاشمی می تواند با فراغت بیشتر، تکمله ای بر کتاب خاطراتش بنویسد و در آن اسرار مگو را باز گوید. "جمهوری اسلامی" نیز از جمله رویاهای مردمان این سرزمین بود که ظاهرا پرونده اش به بایگانی سپرده خواهد شد، چرا که وقتی اراده رییس جمهور در طول اراده خدا قرار بگیرد! مگر می توان از جمهوریت سخن گفت؟ در هر حال چه در این انتخابات تقلب شده باشد و چه انتخابات سالم بوده باشد، ما مواجه با این خواهیم بود که اصل جمهوریت در این کشور به محاق برود چرا که احمدی نژاد تا این پایه نشان داده که اعتقاد چندانی به رفتارهای دموکراتیک ندارد. و به عبارت دیگر ما  درحال تجربه کردن یک عقبگرد تاریخی دیگریم. بسیاری سو تفاهمات و پندارهای دیگر هم در محک تجربه قرار گرفت که از آن می گذرم.

در زندگی هر انسانی شاید، لحظاتی است که وی نه آرزوی مرگ که آرزوی نیستی می کندو من این روزها گاهی چنین احساسی داشته ام. اما در این میانه، من و هم نسلانم، هر روز سرگشته تر از دیروزیم، انگار همین دیروز بود که در قامت پسرکی دوازده ساله با شوق وصف ناپذیر در پایگاهی روستایی، در حال آموختن فنون جنگاوری و دفاع از میهن و عقایدم بودم، عقایدی که به زعم من، روزی بر تمام جهان حکمفرما می گردید و بنیاد ظلم و تبعیض را ریشه کن می نمود و پرچم توحید و عدالت را در جهان بر می افراشت. در رویاهای من، مردان و زنانی بزرگ، با صورت زمینی و سیرت آسمانی جای داشتند که می توانستند الگوی عینی یک جامعه آرمانی و الهی را به تمام جهان ارایه دهند. ما به عشق آنها بزرگ شدیم، درس خواندیم و مبارزه کردیم. اما تلخکامی آنجاست که بعد از سالها انسان از درون گسیخته شود و مجبور باشد که بخشی از وجودش را از دست بدهد شاید که رنج کمتری ببرد. این روزها خونها، آبروها و اشکهای زیادی ریخته شده و غرورها و قلبهایی شکسته شده، دایماً اخبار ناخوشایندی از همه جا به گوش می رسد و من اکنون یقین دارم که دیگر یک انقلابی - از هیچ نوعی -نیستم،  هر چند که دوست می دارم هنوز با نغمه های شیرین اوایل انقلاب به خواب بروم و با ضرب آهنگشان از خواب برخیزم، اما من امروز صرفا، زخمی و دردی بر پیکر این جامعه هستم و می خواهم این روزها با مادران و پدران داغدار، همنوا شده، اندوه را فریاد کنم و با تصور ناله های یاران دربند، بگریم. یقیناً ستمگران، مستوجب نفرین الهی اند که اگر چنین نبود، دستشان به خون آغشته نمی شد. اما من، تنها نگران آن روزی هستم که از نحوست این نفرین ناخواسته، مجبور باشم، یاد خدا را درپشت درهای بسته یا سردابه ها و دخمه ها به جای آورم. در پایان می خواهم این کلام را از سفیر رحمت الهی فریاد کنم که: الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم.       

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 19:23  توسط علی نوروزی  |