تبليغاتX
سرمایه دل - در ستایش قدرت

واژه "قدرت" در ادبیات ما بار منفی دارد اما مگر جامعه می تواند ادعای توسعه و پیشرفت داشته باشد و فاقد قدرت باشد؟ مگر می توان دم از آزادیخواهی و نفی ظلم زد و طالب قدرت پشتوانه اش نبود؟ آیا اساسا می توان تن به قواعد زندگی اجتماعی و جهاني داد و لوازم آن را نپذیرفت؟ بدون شك جامعه براي تنظيم روابط اجتماعي و توسعه پذيري نيازمند اعمال قدرت است. من معتقدم برای اینکه چهره قدرت از زنگارها پیراسته شود، اولین قدم این است که منشا قدرت تعریف و پذیرفته شود. براي اینکه رسوبات فکری در باب قدرت از اندیشه ایرانیان زدوده شود نیازمند نگاهی دیگر و به اصطلاح اهل فن تغییر "پارادایم" حاكم بر قدرت هستيم. يقينا آنچه باعث شكل گيري قدرت مي شود وجود عامل نياز است و قدرت تنها در ظرف نياز جاي مي گيرد. در رنجهاي آزادي اشاره اي داشته ام به اينكه چگونه انسانها، آزاديشان را با كسب آرامش ظاهري، معامله مي كنند.  چهره هاي ديگري از قدرت وجود دارد كه عموما از ديد جامعه پنهان است. 

در اينجا چند تقسیم بندی در مورد قدرت با توجه به منشا آن ذکر می نمایم. قدرت سیاسی یا اجرایی که مشروعیتش را از نياز جامعه به تنظيم امور و علي الخصوص برقراري امنيت می گیرد. و ازطريق قواي قهريه اعمال قدرت مي نمايد. دوم قدرت ناشي از تملك منابع مادی از قبیل سرمایه و پول و سوم قدرت ناشی از "توهم" است که با دستکاری در اندیشه يا احساسات انسانها، افکار عمومی را متوجه  هدفي خاص می نماید و وبا شانتاژ و پروپاگاند، بدان هدف، مشروعيت مي بخشد. آنچه تحت عنوان قدرت افکار عمومی یا موج سوم و نظاير آن ذکر می شود در این دسته جای می گیرد. جالب اینکه این سه چهره از قدرت دایما قابلیت تبدیل به هم را دارند، بدان معنا كه مي توان با توسل به منابع مالي به قدرت سياسي دست يافت و بالعكس يا اينكه مي توان با استفاده از هژموني بنگاههاي خبري و روزنامه ها جنایات تاریخی سياست مداران را جهاد مقدس معرفی کرد. و در نهايت قدرت ناشي از علم يا دانش که از نیاز جامعه به عقلانيت و بهبود كيفيت زندگيشان ناشی می شود و لاجرم مردمان در مقابلش کرنش می نمایند. به نظر می رسد قدرت ناشی از نیاز به دانش پاكترين چهره قدرت باشد و تجربه تاریخ نشان داده است که بسياري مواقع، عالمان ملجا وپناهگاه خوبی در مقابل جباران تاریخ بوده اند اما نیاز به دانستن، آفاتی هم دارد علی الخصوص که عوام از انديشه ورزي گريزانند و چه بسا عالمنمايان دست به تخدير افكار توده بزنند. 

جامعه ما در شرايط فعلي ناچار است، بر قدرت ناشی از دانش تکیه کند و ضرورت دارد كه اين چهره از قدرت براي جامعه تصوير شود. البته منظور من آرمانشهر افلاطون نیست که درآن عالمان در مصدر امور باشند. بلکه ساختاريست که مشروعیتش را از دانش و عقل بشری بگیرد و در مقابل عقول مردم پاسخگو باشد نظامی که ناچار نشود بر توهمات تکیه کند و در نهایت برای رفع نیازهای مادی شرافت خویش را گرو بگذارد. البته دانشی که مزین به اخلاق باشد و اخلاقی که از صافي عقلانیت و وجدان عمومي و نيز جنبه رحمانی وحی گذشته باشد. در این صورت می توان امیدوار بود دردهاي تاریخی نوع بشر تسکین یابد. و زخمهاي ناشي از استبداد التيام يابد. نكته ديگر اينكه تنها قدرت مي تواند قدرت را مهار نمايد و هر شكل از قدرت كه فاقد نظارت باشد منجر به استبداد مي شود. لذا ضرورت دارد كه مصادر مهم قدرت داراي مرزبندي بوده و از هم تفكيك شوند تا بتوانند همديگر را كنترل نمايند. 

پ.ن: فردا روز مبعث است. و من چون مار در پوسته افکار و ذهنیاتم می پیچم. ظاهرا چاره ای نیست. یا باید دراین تنگنا خفه شد یا پوست اندازی کرد و ایمانی تازه جست. امیدوارم این مناسبتها و اعیاد فرصتی برای صیقل دادن "روح" برای تمام برادران و خواهران ایمانی باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 18:44  توسط علی نوروزی  |