با من از ترانه و مستی سخن مگو
از می و باده پرستی سخن مگو
از حقه های زاهدانه سخن مگو
وز عشوه های عارفانه سخن مگو
از رنج های صوفیانه سخن مگو
وز مردم اسیر بهانه سخن مگو
با من از ایمان بگو
با من از این خانه ویران بگو
با من از هشیاری دیوانه ها
از جنون و حیرت فرزانه ها
از غروب شادی پروانه ها
وز غم مدفون شده در خانه ها
با من از گمنامی آلاله ها
وز نفیر جغد در ویرانه ها
با من از ایران بگو
با من از این خانه ویران بگو
از لب از ترس بر هم دوخته
ار غم این نسل های سوخته
از شریعت های کفر آمیخته
وز فضیلت های دار آویخته
با من از شمشیر های آخته
زخم بر جسم دلیران ساخته
با من از ایران بگو
از کویر خفته اندر خون بسیاران بگو
....
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 16:29  توسط علی نوروزی
|

