سخنان محمود دولت آبادی در نقد انقلاب فرهنگی و شنیدن ضجه هایش پس از سالها، خیلی دور از انتظار نبود اما واقعاْ برای من شنیدن این حرفها از دکتر سروش دور از انتظار بود. محمود دولت آبادی را از نوجوانی شناخته ام و از آنجا که روستا زاده ام و داستانهایش حال و هوای روستا دارد، بسیار با وی هم ذات پنداری کرده و می کنم و اعتقاد دارم که وی، ناب ترین و واقعی ترین ودر عین حال، تلخ ترین تصویر از روستا را در چند دهه گذشته از روستا های ایران ارایه داده است. به نظر من پیرمرد حق دارد از معادلات وتعاملات پشت پرده سیاست و قدرت در ایران بی خبر باشد چنانکه اگر خو شبین باشیم در این عرصه کلاه گشادی هم سر دکتر سروش رفته است، اما اینکه ناله ای توسط یک دانشمند و فیلسوف چنین پرخاشگرانه پاسخ داده شود، واقعا عجیب است. ظاهراْ دکتر سروش به تلافی رنجهای چند ساله اخیر قصد کرده همه را بنوازد و شاید غافل از اینست که سروش و ادبیاتش اگر دلنشین است بواسطه "مدارا و مدیریت" است.
نکته اینکه سروش اگر چه استاد است اما در این شیوه جدید که در پیش گرفته، لازم است ابتدا نزد شریعتمداری و حسینیان شاگردی کند.

