تبليغاتX
سرمایه دل - رنج های آزادی

مدتیست مفهوم آزادی و چرایی و چگونگی آن  ذهن مرا درگیر خود ساخته است. من در اینجا قصد ندارم به عادت مالوف در مدح  یا مذمت آزادی چیزی بنویسم یا شعری بسرایم.  می خواهم از رنجهای آن با شما سخن بگویم. واینکه چرا اکثر انسانها از آزادی گریزانند و ترجیح می دهند عنان اختیارشان در اختیار دیگری باشد. راز این مطلب در رنجهای آزادی نهفته است.

به اعتقاد من بزرگترین رنجی که آزادی برای انسان به ارمغان می آورد حیرانی و فقدان آرامش است در واقع از آنجا که هیچ چیز به انسان داده نمی شود مگر اینکه چیزی از وی دریغ شود، من تصور میکنم  آزادی گرانبهاترین چیزیست که بشر برای آن هزینه پرداخته است .انسان آزاد دایماْ مکلف به  تصمیم گیری و انتخاب مسیر است و از آنجا که به دلیل محدودیت های انسانی و عدم کفایت داده ها اخذ تصمیم دایماً موجب هزینه است لذا بشر در سراسر عمر در حال محاسبه، تصمیم گیری، تجربه و رنجهای ناشی از آن و از همه مهمتر ترس و نگرانی از دست دادن خود آزادیست. درست مانند مسافر سرگردانی که در دل یک شب تاریک  بخواهد در پناه نور کرمی شب تاب راهش را پیدا کند.

 آزادی ذاتاْ مسوولیت زا و تعهد آور است چرا که انسان باید در قبال هر تصمیمی که می گیرد و مسیری که بر می گزیند به لوازم و نتایج آن پایبند باشد. انسان آزاد هرگز نمی تواند خود رااز عواقب اعمالش آزاد کند . او نمیتواند  از تاثیر اعمالش در اجتماع تبری جوید لذا به عقیده من کسانی که از جامعه فاصله می گیرندو به مسوولیت های انسانی خود توجه ندارند بردگان همیشه تاریخند چرا که در محدوده تنگ و تاریک "خود " گرفتار شده اند. اینجاست که سکوت انسانها یا فریادشان معنا می یابد و همینجاست که انسانیت معنای اصیل خود را می نمایاند چراکه "مسوولیت زاده آگاهی و آگاهی زاده انسان بودن است" و به اعتقاد من انسانیت نيز خود زاده آزادیست.

 

در عرصه اجتماعی من معتقدم آزادی موجد هیچ امر ناگواری نیست. آزادی صرفا آنچه را که در پنهان جامعه وجود دارد برای ما مکشوف می کند که برای بسیاری این امر ترساننده و نگران کننده است غافل از اینکه ندیدن و مانند کبک سر را به زیر برف فرو بردن  و واقعیت را انکار کردن، خطر افزونتری برای نوع بشر در پي خواهد داشت . درست مانند زخم یا دملی چرکین که در مقابل دیدگان ماست و هر لحظه مار ا وا میدارد که برای علاج آن اقدام کنیم بر عکس، آنچه در ناپیدای اجتماع ساری و جاری می شود مانند غده سرطانیست که اندک اندک تمام وجود مار ا درگیر میکند وتنها زمانی پی به وجود آن می بریم که کار از کار گذشته است.  لذا انسانها ترجیح میدهند برای اینکه آرامششان به هم نخورد، نبیینند، نشنوند، نگویند، و نیاندیشند. آنها ترجيح ميدهند كه اين زحمت را بر دوش ديگران بياندازند.

 واين آغازي بر سر سپردگي تاريخي نوع بشر است. كه مي خواهد با از دست دادن آزادي، آرامشش را باز پس گيرد غافل از اينكه انسان در آفرينش آزاد خويش مختار نبوده است. انسان محكوم به آزاديست. و بايد اين رنج را تحمل كند.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 18:41  توسط علی نوروزی  |